تبليغاتX
خشنوثره اهوره مزدا
 در تقسیمات مذهبی زمانی آیین زرتشتی سال به دوازده ماه و هر ماه به سی روز و هر روز به پنج گاه تقسیم شده است که این ماهها و روزها با نامهای مخصوص به خود مشخص میشوند . ماهها به ترتیب : فروردین، اردیبهشت ، خورداد ، تیر ، امرداد ، شهریور ، مهر ، آبان ، آذر ، دی ، بهمن و اسفند نام گذاری شده است . (در یازدهم فروردین 1304 بنا بر تصویب مجلس شورای ملی در تقویم رسمی کشور از نامهای ایرانی سالنمای اوستایی استفاده شد و از آن زمان نام ماههای زرتشتی و  تقویم رسمی کشور یکی شد.) همچنین هر روز از ماه در بین زرتشتیان به یک نام خوانده میشودکه نخستین روز ماه ، به نام  اورمـزد  آغاز و پس از آن با نام امشاسپندان ادامه می یابد بهمن ، اردیبهشت ، شهریور ، سپندارمذ ، خورداد ، امرداد و پس از آن با نام ایزدان  دی به آذر ، آذر ، آبان ، خور ، ماه ، تیر ، گئوش در دسته اول و دی به مهر ، مهر ، سروش ، رشن ، فروردین ، ورهرام ، رام ، باد در دسته دوم و دی به دین ، دین ، ارد ، اشتاد ، آسمان ، زامیاد ، مانتره سپند و انارام در دسته سوم . در سرآغاز هر یک از این دسته ها نام دی به معنی آفریدگار جای گرفته که سه مرتبه تکرار میشود .به همین علت برای متمایز ساختن آنها از یکدیگر این روز های دی به همراه نام روز بعد خود مشهور میباشند .همچنین پنج روز باقیمانده پایان سال که به بهیزک یا پنجه معروف می باشد به ترتیب با نامهای اهنود ، اشتود ، سپنتمد ، وهوخشتره  و  وهیشتواش  نامیده می شود .

          توضیحات بالا به این منظور ارائه گردید که در پایان نماز و به هنگام خواندن برساد لازم است تا نام روز  و ماه و همچنین گاه بجای آوردن نماز ذکر شود . بنا بر این در آغاز نیایش نماز گزار باید نام روز و ماه را دانسته تا در پایان نماز ، برساد را به نام گاه مورد نظر بخواند . همچنین به هنگام خواندن سروش باج یا لابه لای نیایش های دیگر قطعات مخصوص که مربوط به گاه خواندن نماز است خواسته می شود که باید مطالب ویژه گاه مورد نظر خوانده شود . در این میان روز نیز که به پنج قسمت تقسیم شده با نامهای  مخصوص به خود خوانده میشود:   هاون ، رفتون ، ازیرن ، ایوه سریترم ، اشهن .

·      گاه هاون ، از برآمدن آفتـاب تا نیمـروز میباشد .

·      گاه رفتون از نیمروز تا سه ساعت پس از نیمروز میباشد ، با توضیح اینکه از روز اورمزد و آبانماه یعنی آغاز زمستا ن بزرگ (مطابق با بیست و پنجم مهر ماه تقویم رسمی ) تا پایان سال گاه رفتون نداریم و خواندن گاه رفتون جایز نیست . گاه هاون در این روزها از برآمدن آفتاب تا سه ساعت پس از نیمروز میباشد ، یعنی عملا با کوتاه شدن طول روز گاه هاون جایگزین گاه رفتون میشود .

·        گاه ازیرن از سه ساعت پس از نیمروز شروع و تا غروب خورشید ادامه می یابد .

·        ایوه سریترم گاه با غروب خورشید و پیدا شدن ستاره آغاز و تا نیمه شب ادامه می یابد .

·      گاه اشهن از آغاز نیمه شب تا برآمدن آفتاب است  . برساد در گاه اشهن بنام روز قبل خوانده میشود یعنی عملاً آغاز روز از بر آمدن آفتاب در گاه هاون در نظر گرفته میشود .

به هنگام آغاز گاه موبد آتـشکده ، ضمن خواندن اوستا در مقابل آتـش با به صدا در آوردن زنگی که در آتشگاه و در کنار آفرینگانی آتـش قرار دارد آغاز گاه تازه را به نمازگزارانی که در آتـشکده هستند اعلام میکند .

   زرتشتیان خصوصاً در روزهای اورمزد ، اردیبهشت ، آذر ، سروش ، ورهـرام و همچنین دی به آذر ، دی به مهر و دی به دین به آتـشکده رفته و به نیایش اهورا مزدا میپردازند ، همچنین در روزهای اردیبهشتگان و آذرگان مراسم جشن در آتشکده برگزار میگردد ، هر ساله ضمن برگزاری جشن اردیبهشتگان آتش آتشکده با آتش طبقات مختلف مردم « مس» میشود . 

          در اینجا به جزئیات و نکات ریزی که همواره به هنگام خواندن نیایشها ، مرتبط با گاه و زمان نیایش میباشد و باید به آنها توجه نمود اشاره میشود . نیایشهای روزانه را نباید نزدیک  پایان گاه شروع کرد به طوری که گاه بعدی آغاز شود اما در خواندن اوستاهای بزرگ اگر گاه تمام شد برساد را باید به نام گاه قبلی خواند .

          بهترین زمان برای نیایش یک ساعت پس از نیمه شب در اشهن گاه و سپس  در گاه هاون و همچنین  یک ساعت پس از آغاز ایوه سریترم گاه تا دو ساعت پس از آن میباشد که این ساعات بهترین زمان برای نیایش توصیه شده است .

          در آغاز روز پس از خواندن اوستای بایسته ، باید خورشید نیایش و مهر نیایش  با هم خوانده شود و باید توجه نمود که خواندن هر یک از این نیایش ها یکی بدون دیگری جایز نیست ، همچنین این نکته که خواندن خورشید نیایش ، مهر نیایش و آبزور در پیش آتش آتشکده ناروا ست ، در ضمن این نیایشها و خورشید یشت ، مهریشت و  آبان یشت را در شب یعنی گاههای ایوه سریترم و اشهن نباید خواند . 

          اوستا های گاه هاون ، رفتون ، ازیرن ، ایوه سریترم و اشهن گاه که هر یک به طور جداگانه  قطعاتی از خرده اوستا را به خود اختصاص داده اند را باید در گاه مخصوص به خود خواند .

          ماه نیایش را  فقط در شب یعنی از آغاز گاه ایوه سریترم تا پایان اشهن گاه  میتوان خواند . سروش یشت سر شب فقط در ایوه سریترم گاه تا سه ساعت از شب گذشته خوانده میشود و در هنگامی دیگر خواندنش جایز نیست . در سر شب  آتـش نیایش باید پس از سروش یشت سر شب و در حضور آتـش خوانده شود .

          خواندن یزشنی و آفرینگانها بجز آفرینگان رفتون در گاه هاون و خواندن وهیشتواش گاه در روز توصیه شده  است ، خواندن اهنود گاه یایشت گاهان برای تندرستی چند روز پشت سر هم و خواندن پتت در ده روز پنجه و روز  اورداد (کبیسه) و سه روز نخست درگذشتگان جایز نیست . (مجموعه سخنرانی های موبد شهزادی – مهرانگیز شهزادی ، صفحات 65 تا 72 )

 

 

(این مطلب با استفاده از سایت اشو زرتشت نگارش شده است . در صورت هر گونه اعتراض این تارنامه ما این مطلب را بر میداریم )

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم فروردین 1385ساعت 23:14  توسط آرمان  | 
امسال نیز آن را جشن می گیریم :

جشن اردی بهشتگان در اردی بهشت روز از اردی بهشت ماه است که نام روز  و ماه با هم برابر افتاده است .مطابق گاهنمای قديم که هر ماه سی روز بوده اين جشن در سوم اردی بهشت می باشد ولی مطابق تقويم کنونی که شش ماه اول سال را ۳۱ روز حساب کرده و يک روز به فروردين ماه افزوده اند جشن ارديبهشتگان در دوم ارديبهشت واقع می شود . در اين جشن شهرياران بار عام می دادند و موبد موبدان آيينی را که مرسوم بوده در حضور پادشاه برگزار می کرد و همه را اندرز می گفت.سران هر گروه به پادشاه معرفی می شدند و هنرمندان مورد مرحمت واقع می گرديدند و بدريافت پاداش افتخار حاصل می کردند .اين روز به فرشته مقدس ارديبهشت تعلق دارد که مظهر پاکی و راستی و درستی و نماينده آيين ايزدی و نگهبانی آتشها با اوست .معمولا بايد در اين روز ارديبهشت يشت خوانده شود و به آتش توجه گردد .و به خاطر مقام و مرتبه ارديبهشت  امشاسپند اين جشن به نام اوست و نظر به همان صفات و کمالات است که ايرانيان قديم اين روز را جشن می گرفتند و خود را برای قبول صفات اين فرشته مقدس آماده می ساختند .جشن ارديبهشت گان همان عيد گل است که در ميان ساير ملتها با تجليل فراوان بر پا می شود .ابوريحان در باره اين جشن می نويسد: ((ارديبهشت ماه؛روز سوم آن اردی بهشت است و آن عيدی است که ارديبهشتگان نام دارد برای اينکه هر دو نام با هم متفق شده.اردی بهشت به معنی بهترين راستی است ؛بعضی  گفته اند بمعنای منتهای خير و خوبی است . ارديبهشت  فرشته آتش و نور است و اين دو با او مناسبت دارد و خداوند او را به اين کار موکل کرده و نيز ماموريت داده است علل و امراض را بياری ادويه و اغذيه زائل کندو صدق را از کذب و حق را از باطل تميز دهد .))اينکه ابوريحان فرشته ارديبهشت را تميز دهنده راست و دروغ و حق و باطل تشخيص داده برای اينست  که اين فرشته همانطور که گفته شد نماينده راستی و درستی است . بنابراين هر کس از او پيروی نمايد معلوم می شود در راه راست و حق است و هر کس از او دوری کند و از صفات او بی بهره باشد مسلم است که در راه باطل دروغ است.

به امید اینکه جشن زیبایی داشته باشید.

پاینده ایران/پاینده کیش اهورایی زرتشت .

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1385ساعت 19:15  توسط آرمان  | 
 

از همان روزگاران كهن كه جهانيان با گاتها و پيام خردمندانه  آن آِشنا شدند، همواره آنرا ستوده اند! كمتر جايي مشاهده شده  است كه كسي توانسته باشد حتي انتقادي به کلام گاتها  و زرتشت داشته باشد. با هم نگاههاي بزرگان جهان را مرور مي كنيم:

ویلی دورانت: دين زرتشت، ديني با فروشكوه  بود كه همچون ديگر  دينها كه سرشار از درونمايه خونريزي و بت‌پرستي و خرافه‌گرايي بودند، روي خوشي با اين ناشايستها نداشت و پاك و پاكيزه بود. زردشت اين دستور طلايي را داده است كه آنچه را برخود نمي‌پسندي، برديگران روا مدار. خويشكاري هركسي سه سويه است: 1- با دشمن چنان رفتار كن  كه دوست گردد. 2- بدجنس را به راستي و درستي رهبري و راهنمايي كن و نادان را به دانايي.3- و سومين بخش آن است كه بزرگترين برتري، پارسايي و پرهيزكاري است و پس از آن راستگويي وراست كرداري.

سرپرسي سايكس: از ديد من بسيار دشوار است كه بتوان كسي را يافت كه بتواند آموزشهايي بالاتر از آموزشهاي زرتشت  براي مردم پيداكند. سروده‌ هاي اين مرد بزرگ بي گمان جاويدنيند و هيچگاه گرد سالها برچهره‌اش نخواهد نشست كه آنرا پنهان دارد.

ارزش سروده‌هاي زرتشت در پاكدلي گوينده و راستي بنياديني است كه اوسخت باور داشته است.

نيچه: زردشت بزرگترين پيامبر هوشمند و تيزهوشي است كه پايه‌هاي گسترده انديشه سازنده و مردميش تاكنون براي باختر استوارترين ستون زندگي بوده است. انديشه زردشت آموزشهاي بزرگي براي نيك زندگي كردن، نيك در پيوند بودن، نيك‌‌رفتار داشتن ونيك سخن گفتن و بالاتر از همه، چگونه ارج و ارزش نهي به ديگران است. او هيچگاه در هيچ سخنش از به كاربردن پي‌درپي «راستي و درستي‌» خودداري نكرده وپيوسته همه مردم را بدين سو خوانده است.

در سخن زردشت، شكوهي يافت ميشود كه در كمتر سخني ميتوان يافت.

هرتسفيلد: پشتكار و كوششهاي خستگي‌ناپذير، از فروزه‌هاي درخشان ايرانيان مي‌باشد كه برپايه راستي و درستي استوار شده است كه همه آنها پرتوي از آيين شكوهمند و پرفروغ زردشت است.

وتين آمريكايي: زردشت از همه نگرها ستودني است، بيگمان مسيح پيرو او بوده واز انديشه او بهره گرفته است. سه سخن رسا و روان و شكوهمند او: پندار نيك گفتار نيك- كردار نيك، پايه و بنياد همه دينها ست و هيچ خردمندي نتوانسته است چيزي بر آن بيفزايد.

هرتل: از لا به لاي گاتها به خوبي روشن ميشود كه يك مرد تيزهوش و هوشمند، پرتلاش، نيك‌خواه، خيرانديش، مهربان، مهرورز، مهرجو، پاكدل، نيك‌كنش، سخن مي‌گويد كه با خرد راست است  و با ديگران نيز از روي راستي سخن مي‌گويد.

زردشت به هواداري از راستي و درستي و فروزه‌هاي نيك سر برافراشت و آسودگي و آسايش را براي مردم آرزو كرد. منش او در پايه بلندي و برفراز دانايي ساخته شده و دور از هرگونه سستي و زبوني كه بيشتر مردم به آن دچارند، استوار گشته است. او از خونريزي و آزار، زبوني و خواري، بردگي و پستي و از آيين اهريمنان سخت رويگردان بود و با آنها پيكار ميكرد.

پروفسور ميه: فروزه‌هاي ايرانيان باستان ستايش آميزند. ولي بايد دانست كه انگيزه‌ آنها ، آموزشهاي نيك خواهانه و مردمي زردشت ميباشد.

زردشت از منشي والا برخوردار بود كه توانست بر دل مردم رخنه نمايد وآنها را به سوي خود و آفريدگار مهربان و نيك خواهش بكشاند.

ولتر: زردشت پيوند خود را با اهورا مزدا بيشتر برپايه دوستي استوار كرده بود. او از خداي خود ياري و پشتيباني مي خواست، آنگونه كه دوستي از دوست خود ميخواهد. او در فروتني به اهورامزدا، پاكدل و يكرنگ بود.

جكسون: بودا و كنفوسيوس و سقراط كه جويندگان نور و فروغ و روشنايي بودند. از پايه‌هايي بلند و سركشيده برخوردار بودند، ولي بايد پذيرفت كه زردشت از همه آنها بالاتر و والاتر وارزشمندتر بود. او بي گمان يكي از آموزگاران بزرگ خاوربه شمار ميآيد.

پروفسور شدرخاور شناس سرشناس و بلندآوازه آلماني:

دوهزارسال است كه ميان ‏آفريدگار و آفريده يك شكاف بزرگ و ژرفي در مغز ما باختريان يافت ميشود كه هيچگاه نتوانسته‌اند آنرا از ميان بردارند. آفريدگاري پاك، اشويي شكوهمند و والا و اين سو، آدمي بيچاره، زبون، پست، خوار، گناهكار و نيازمند مهر و آمرزش كه آفريده نام دارد . تنها گاهي بوده‌اند خردمنداني كه كوشيده‌اند به گونه‌اي اين شكاف را كه اميد پركردنش را هرگز نداشتند، بجهند. كوشش اين گروه از انديشمندان به بينشمندي پايان يافته است. در بينشمندي تلا ش ميشود  تنش ميان آفريده و آفريدگار از ميان برداشته شود.

شكوهمندي آيين زردشت در اين است كه هيچگاه چنين شكافي در آن يافت نمي شود و دربرخورد او با اهورامزدا نميتوان جاي تهي ديد. گفتار زردشت از يك والايي شگفت انگيز و ستايش آميز بينشمندي برخوردار است. او جدايي ميان آفريدگار و آفريده را چنان از ميان برداشته است كه در همان زمان  كه آدمي با اهورامزدا به سخن مي نشيند و براي او شكوهي ميپندارد كه ميتواند او را از خدايش  دور نمايد، بسيار به او نزديك است. زيرا سخن گفتن با او بمانند گفتگوي دو دوست است كه هردو با هم سخن را رهبري مي‌كنند. بنابراين وارون انديشه ما باختر نشينان، ميان آفريدگار و آفريده در آيين زرتشت، هيچگونه شكافي به چشم نميخورد.

در آيين زرتشت خدا دور از آدمي و برون از نيروي او و توانايي آگاهي او و دور از جهان هستي نيست. آفريده به سادگي اورا در ژرفناي زندگي روزانه خود مييابد و مي‌بيند.

هوشمندي و هوشياري و دانايي و فرزانگي زرتشت آن است كه از ‏آفريدگار،  چيزي شگفت آميز نساخته است تا آدمي  اورا از خرد دور ببيند و دسترسي به اورا با آه و ناله و زاري و لابه و يا با ستايشهاي زبونانه و نيايشهاي پستي آميز و همراه  خواري و سرسپردگي دريابد. همين كار خود شكوه والايي و خردمندي زردشت را نشان ميدهد.

پروفسور ميلز: پيام و سخن زرتشت از ارزشي شكوهمند و والا و دلنشين برخوردار است. خود او داراي آنچنان منشي نيرومند و نهادي توانا ورفتاري استوار بود كه توانست سخناني تا اين اندازه شيوا و گيرا و مردمي برزبان روان سازد و به دنباله آن شاه توانايي چون گشتاسب را به خود فريفته نمايد.

بارتولومه: نوآوري زرتشت كه بسيار ستايش آميز ميباشد، در آن استكه به جاي خدايان بيشماري كه يافت ميشد و دربرابر بت‌پرستي بت‌پرستان، يك آفريننده دانا يا اهورامزدا را جانشين كرد و از او خوبي و خوشي مردمان را درخواست نمود.

مارتين هوگ خاورشناس آلماني: آيين زرتشت، كيش يكتا پرستي است كه هيچ ديني ديگر از ديدگاه پاكي و آراستگي و مهر و راستي به پايه آن نمي رسد. اين دين به راستي ناب‌ترين و پاكترين دينهاست.

هومباخ: درگاتها اين سروده‌ي باشكوه زردشت، يك آفريدگار يافت ميشود كه اهورامزداي نيك خواه و خيرانديش است. آموزش هاي او برترين آموزشهاي نيك و برجسته درراه يك زندگي پاك و آراسته و درست و شايسته است كه بازده‌هاي درخشان آن نيك آشكار ميباشد.

اورا ميتوان يك استاد مهر و پاكدلي خواند  كه جز درراه راستي و درستي گام ننهاد و از اهورامزدا جز خوشبختي مردمان روي زمين را نخواست.

گوته: دانشمند بلند آوازه آلماني، سخت فريفته گفتار و سروده‌هاي زرتشت بود و اورا مردي بسيار بزرگ و نوشته‌هايش را شكوهمند بازنمود كرده است. گوته، زرتشت را خردمندي به شمار ميآورد كه جهان خرد كمتر همانند اورا به خود ديده است. او در همه جا از كسي نام مي‌برد كه هماره درانديشه خوشبختي و آسايش مردم بوده است و جز راستي و پاكدلي سخن نگفته است.

نيبرگ: زردشت بي گمان بالاتر و برتر ازيك پيمبر بوده كه چنين سخنان شكوهمند و برجسته‌اي را برزبان روان كرده و با خردمندي وبينش گسترده، آموزش مهرورزي وبرادري و دوستي داده وبرنهاد راستي ودرستي تكيه نموده و آنهارا راهنماي مردمان نموده است.

ميله فرانسوي: زرتشت هم در راه پالايش انديشه آدمي و هم سازندگي جهاني كه در آن زيست مي‌كند،گام برداشت . او هم با قرباني كردن چهارپايان به پيكار برخاست و آنرا كاري ناشايست و ناپسند به شمار آورد وبا توانگران و گروه سرمايه دار جنگيد و در راه آزادي نيروها و آدميان تلاش كرد.

او بزرگتر از آن است كه بتوان درباره اش به گفتگو نشست.

رودلف: با آنكه زرتشت از گروه توانگران و برجستگان بوده ولي با اين رو هيچ‌گاه از هواداري تنگدستان و مردمان نيازمند و هم چنين كشاورزان و رمه‌داران دست نكشيد و پشتيبان سرسخت آنان بود. سخن او دلنشين و سرشار از راه  و روش مردمي است.

توماس هايد: اين نويسنده بزرگ انگليسي درباره زرتشت مي گويد: كه در آن منش او را سخت مي‌ستايد و اورا انديشمندي بزرگ به شمار ميآورد. او مينويسد كه خداوند زرتشت را براي مردم ايران برگزيد، زيرا ايرانيان از يك آگاهي بزرگي درباره خداوند برخوردار بودند. اين مردم با خرد، سزاوار مرد خردمندي چون زردشت بودند.

مولتون: پيام زرتشت، چيزي جز آواي برادري، برابري و مردمي و آزادي نبود. او يك آموزگار ارزنده‌اي بود كه جز به آموزش مردمي نمي انديشيد. اين فرزانگي و خرد به آشكارايي در همه سروده هاي ارزشمند او به چشم ميخورد.

زردشت ميكوشيد آدميان را به راه راست رهبري نمايد و راه راست جويان را به شنيدن پيام بزرگش آشنا و دلبسته نمايد و نشان دهد كه پيروي از آن زندگي جاويد را فراهم ميآورد.

زرتشت چون ديگران راه و روش و رسم آيين افسونگري و جادوگري وبيهوده‌گويي براي فريب مردم را نداشت وخودرا پيشواي ديني نمي‌دانست كه با جهان ناشناخته در پيوند است . همه آوا و پيام او، آواي مردمي و آزادي و راستي بود كه درديگر آيينها چندان به چشم نمي‌خورد.

التهيم: سروده‌هايي به اين ژرفنايي واستادي و با رواني بي‌همانند دراين دوران تنها از كساني برميآيد كه نيك پرورش يافته باشند و از خانوادة‌ نژاده‌اي باشند كه از آموزش و پرورش نيك برخوردار باشند. سرودهاي زرتشت از يك مايه بنيادين بينشمندي و ادبي كم مانند بهره‌ور است  كه با دوران هند و اروپايي پيوندي ناگسستني دارند. بي پروا ميتوان گفت كه درونمايه گاتها از يك گفتار جهان برين برخوردار است كه به انديشه اين مرد بزرگ رخنه كرده و درآن جاي گرفته است. زرتشت انديشمندي يكتا و بي‌همتا و درشناسايي و روشن‌نگري بسيار برجسته و والا بود. از اين رو پيشواي بي چون وچراي كساني شد كه با ژرف‌بيني و ژرف نگري به جهان نگريستند و پايه‌گزار بينشمندي شدند.

ولتر: اين نويسنده سرشناس و بلند آوازه فرانسوي درنيمه سده هيجدهم به ستايش زرتشت پرداخت و نوشت كه او مردي والا و آزاده بود كه سده‌ها پيش از «مسيح» به ساختن انديشه‌ها و سازگار كردن مردم با هم و استوار نمودن پيوندهاي مردمي دست زد. او انديشمندي راستگو، راست‌كردار و پاكدل بودكه جز به نيكي و خوشبختي مردمان نمي‌انديشيد و جز به راه راست رهبري نميكرد. او هيچ‌گاه براي سودجويي گام برنمي‌داشت  و هماره از يزدان خود راه خوشبختي و پاكي و نيكخواهي را براي مردمان و براي گمراهان درخواست ميكرد. ژرف بيني و روشن‌نگري او از لابه لاي همه سروده‌هايش بخوبي آشكار شد. او مردي بسيار بزرگ بود بايد گفت بسيار بزرگتر از آنچه كه شايد ما بينديشيم.

لومل: انديشه زرتشت از يك فلسفه والاي نيك كنشي و نيك سرشتي برخوردار است تا ديني. گاتها از آنچنان ژرفي انديشه‌اي توانا و از هنر ستايش‌آميز شيوايي و رواني و رسايي سخن برخوردارند كه نميتوان با هيچ چيز ديگر همانند و برابر كرد و به سنجيدن پرداخت. زرتشت از يك پرورش بنيادين نيك‌كنشي بهره ور بود كه در سروده‌هاي دلنشين به خوبي به چشم مي‌خورد. از اين رو اورا بالاتر و والاتر از همه ديگران نشان ميدهد.

زردشت يكتاپرستي فرازمند و بلند پايه بودكه ارزش فراوان به رمه و گله ميگذاشت و از ته دل آنها را دوست ميداشت. از اين رو هيچگاه نميخواست كه آنها را براي خدايي كه نياز ندارد قرباني كنند. او با سرسختي با آيين قرباني كردن، دشمني مي‌ورزيد و نبرد ميكرد.

مزدا درسخن زردشت در چم دانا مي‌باشد ومزداپرستي درچشم ستايش دانايي و خرد است. او درست كردن خدارا به گونه آدميان در انديشه ها از ميان برداشت. درسخن او شكوه آ‏فريدگار هماره با ژرف‌ترين شيوه آشكار است. او هيچگاه با آه و ناله و زاري و لابه با اهورا مزدا به سخن ننشسته است و خود را خوار و پست و بيچاره نشان نداده است. درآيين زردشت، پاكي و پارسايي وباور براي خودنمايي فريب  نيست. هركس بايد منش و كردار نيك و شايسته داشته باشد و آنها را نشان دهد. هركس بايد درخود دگرگوني بنيادين پديدآورد تا روان پاك و كردار نيك خودرا بتواند پيشكش اهورامزدا نمايد.نظر شما را به جستاری در موازات این نوشتار در تارنگار چگونه زرتشتی شویم؟ جلب میکنم.  www.azarpad.blogspot.com

        ( برگرفته از تارنامه سرزمین پارسیان برای گسترش دین بهی )

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1385ساعت 18:6  توسط آرمان  | 
آيين اهورايی زرتشت آيينی متفاوت از ديگر اديان غالب و موجود در جهان می باشد که ويژگيهايی خاص و جاودانه به آن بخشيده است .نوشتارهای زير از نويسنده ای ناشناس است که شايد تمام نظرات ايشان مورد تاييد من نباشد اما مطالب مورد اشاره بسيار جالب و خواندنی است.

۱- دين و آيين زرتشت، همچون پيشينيانش در ايران باستان، پيوندش با خدا پيدايشي است. يعني چه؟ يعني اينکه ما ايرانيان هرگز خدا را موجودي خارج از خود گمان نکرده ايم. ما همواره براي جستجو و يافتن او نه به بيرون، بلکه به درون خود چنگ زده و به پيدايش او پرداخته ايم. خوب اين چه اهميتي دارد؟ تمامي کنه مطلب اينجاست که ما خود و خدا را دو موجود مجزا و بيگانه از هم نديده ايم؛ ما از او و او از ما بوده است. در جريان چنين ارتباط مستقيم و بي واسطه اي هيچ خدايي نمي تواند بر ما حکومت کند و ما نمي توانيم آلت دست و بازيچه ي او باشيم؛ چه او از ماست، با ماست و ما براي رستگاري خويش راهي جز به هم پيوستگي به اومان نيست. او به ما خشم نميگيرد و ما را وعده هاي انتقام جويانه و شکنجه هاي جنايتکارانه نمي دهد؛ و نه فقط اين بلکه پيوند ما با او نيازي به واسطه اي به اسم آخوند و دکان و بازارش ندارد. او به مترجم و مفسر و موجود تافته ي جدا بافته اي براي برقراري ارتباط با ما احتياجش نيست. و ما گناهکاراني نيستيم که به درگاهش مجبور باشيم هر روز چندين و چند بار استغفار کرده، طلب آمرزش نماييم. او درگاهي در بساط ندارد. و نه دلالاني که در برابرشان زانو زنيم وگاه و بيگاه به "گناهان" خود اعتراف نماييم. پيوند ما با او کند و کاو خويش است با سلاح انديشه ورزي و خردگرايي.

"من منش نيک را دريافته ام. پس کي اي راستي تو را خواهم ديد؟ کي راه خداي بس توانا را خواهم يافت؟ کي آواي دروني مزدايي را خواهم شنيد؟..." (سرود نخست، بند ۵).

۲- آيين زرتشت بر خلاف مذهبهاي ابراهيمي ديني مثبت گراست. اين آيين انسان را به مبارزه بر ضد دروغکاران و ستمکاران تشويق ميکند. زرتشت از نبرد سهمگين، دراز مدت و پر فراز و نشيب سخن ميگويد و اميد آن ميدهد که اين پيکار با همبستگي جهاني درست انديشان با يکديگر سرانجام به پيروزي نيکي بر پليدي ختم خواهد يافت و انسان به آرامش همگاني دست خواهد يازيد. هسته ي اين مثبت گرايي ريشه درنيک سرشتي انسان دارد و نه آلودگي او به گناهان کبيره و ناتواني و عجز و شکست محتوم او. پس او را نيازي به ناجي غايب نيست. او به قهرماني که از آسمانها ظاهر ميشود و دخل همه را در مي آورد که ديگر تا آن موقع حتمن همگي مفسد في الارض شده اند، اعتقادي ندارد. او به انسان و گوهر و هستي او باور دارد و پيکار همگانيشان نه به قهرماناني خارج از مردم و آسماني. انسان در کارزار خويش برضد نابخردي و دروغ کاري پيروز خواهد شد و شهرياري راستي را در جهان دامن گستر خواهد نمود، جايي که انسانها، حيوانات و گياهان و تمامي هستي به همزيستي بيمانند رسيده، در آرامش بسر خواهند برد.

" اينک من سروش، آن آواي دروني تو را که از همه ي آواهاي شنيدني رساتر است، فراز مي خوانم تا به آرمان خود برسم و زندگاني درازي را بيابم و به شهرياري منش نيک در آمده، بر راه راست راستي گام بزنم و به جايگاهي برسم که خداي دانا مي باشد." ( سرود ششم، بند ۵)

۳- او از خشونت و جنگ و تصرف اقوام و سرزمينها و گسترش تحميلي آيين زرتشت بيزار است. سرآغاز و سرانديشه ي کارهاي او به نام نامي خرد، راستي و آواي سروش درون است. زرتشت يگانگي خداي خويش را از پيکار دروني خويش آغازيد و گفتار رستگارانه ي خود را از راه انديشه ورزي و سنجشگري و به چالش کشيدن تفکرات ديگران گسترش داد. او زماني که از راه گفتگو و گلاويزهاي فکري دراز مدت با گشتاسب شاه توران، او را به آيين خويش گرواند با اينکه ميتوانست از نفوذ معنوي خود در جهت دست و پا کردن امتيازات خاصي براي خودش سواستفاده کند، همچنان همان اشو اسپنتمان نخست باقي ماند و هرگز خود را آلوده به هوسهاي قدرت طلبان ننمود و به گسترش خشونت بار آيينش به اقوام و سرزمينهاي مجاور مبادرت نورزيد. او جسم و اموال و سرزمين انسانها را طلب نميکرد و نيز شهوت تصرف و پيروزي و رهبري نداشت. او را با گوهر انسانها سر و کارش بود و خرد و دانش و آواي سروش درونشان.

" ... بشود که بدستياري فرمانروايان خوب، آسيب و کشتار بند آيد و آرامش به خانه ها و آباديها در آيد و آزار ناپديد گردد. آن کس از همه والاتر است که راه کشتن را مي بندد، بشود که چنين کاري هر چه زودتر انجام گيرد." (سرود هفدهم، بند ۸)

۴- هم از اين رو بود که ادعاي معجزه ايش نبود و نه حتا پيغنبريش. او نوازنده اي چيره دست و انساني فرهيخته، فيلسوف و مسلط به علوم و دانش زمانه خويشش بود. او را خدا نازل نکرده بود، و زنجير رسولي هيچ موجود خارج از انسانيش بر قامت او تاب ايستادگي نداشت. او خود را پيام آور نيک سرشتي و خردورزي ميدانست و انسانها را بدهکار خويش نمي شناخت. پس نيازش به معجزه، ايجاد رعب و وحشت و بکارگيري ترفندهاي پيغنبرگونه براي نسق گيري از مردم نبود. خداي او دانش بود و آفريده ي جان و خرد و نه رب النوع ديوانه سري که در عين آگاهي به ثانيه ثانيه ي زندگي مخلوقاتش باز هم آنان را مورد آزمايش قرار ميدهد، تا اينکه بالاخره در روز رستاخيز بخش عظيمي از ايشان را به سزاي گناهانشان برساند و دمار از روزگارشان در آورد.

" منم آن نيايشگر راستين که از راه راستي و با بهترين دانش و بينش خود، تو را در مي يابم و با اين انديشه در سر، مي خواهم رايزن و راهنمايي براي مردم آباد باشم. پس، اي خداي دانا، مي خواهم تو را ببينم و با تو همسخن بشوم." (سرود ششم، بند ۶)

۵- خداي او از راه تقيّد و تقليد فکري و تمکين به اوامري که با خرد انساني هر فرد سازگاري ندارند، به جان راه نمي يابد. او با سرودها و آهنگهاي دلنشين از پندار نيک، گفتار نيک و کردار نيک سخن گفت و مردم را دعوت به پيکار نيک نمود. اين کارزار هم فردي است و هم گروهي. او انسانها را فرا ميخواند تا پرسنده باشند و به خويشتن خويش نقب زنند تا با خداوند جان و خرد عجين شوند. او از آنان ميخواهد تا بر ضد دروغ کاران و ددمنشان ايستادگي کنند، انجمن زنند و به پيکاري جهاني براي بهزيستي همگاني دست يازنند:

"...چه کسي با آرامش افزاينده همگام است؟ چه کسي خود را از راه منش نيک سزاوار انجمن مغان، سازمان دوستي جهاني، ميداند؟" (سرود ۱۶ بند ۱۱)

۶- در هيچ کجاي سرودهاي پاک او هيچگونه تلاشي براي نوشتن دستورالعمل زندگي براي انسانها وجود ندارد. زيرا که او فرهيخته و آينده نگر بود و پويايي و پيچيدگي زندگي و دانش پيشرونده را ميفهميد. هدف اومچ گيري، کنترل و تعقيب انسانها تا ابدالدهر نبود. او براي انسان ارزش والايي قايل بود و خردمندانه هرگز بخود اجازه نميداد انسان را تحقير کرده برايش نسخه ي چگونه زيستن بنويسد. او بيش از ۷۰ سال زيست و به اندازه ي کافي امکانات مادي و زمان در اختيار داشت تا صدها و هزاران صفحه شريعت سياه کند و با انسانها همچون گوسفندان سرگرداني رفتار نمايد. اما او آگاهانه به همين هفده سرود پاک خويش (گاتها) بسنده کرد. دينداري او بازي قدرت او نبود. او به خدا و بنابراين به انسان يعني پرتو اهورايي عشق مي ورزيد و خود را برتر و جدا از ديگران نميديد.

۷- خداي زرتشت مرد نبود. به همين دليل است که حتا درجامعه ي مرد سالار آنروز زن در انديشه ي زرتشت صغير و ذليل نشد. و نه وسيله ي ارضائ شهوتهاي برتري جويي و جنسي مردان آن خدا. زن انسان بود؛ پس خدا به يکسان در جان وخرد او جاي داشت.

او "جايگاه ويژه اي" نداشت. او برده و کنيز مرد و فرزندان وي شمرده نميشد. بهنگام نيايش هم آوا با زرتشت و ديگر ياران به سرود خواني مي پرداخت و دوشادوش مرد در کارهاي روزمره ي زندگي شرکت ميجست. غير از اين نيز بايسته و شايسته ي انسان انديشه ورز و خردگرا نبود؛ روي سخن زرتشت انسان بود و نه مردان. انديشه ي او بسي والاتر از آن بود که بر مرکب جنسيت نشسته از آن رکاب گيرد. او دکاني نداشت ونه کالايي که اهداي آن بکارجذب سياهي لشکرش آيد.

۸- زرتشت از اولين قربانيان نامدار آخوندها و موبداني بود که به نام او سکه زدند و مضون پيام هاي پاک او را در زير خروارها دستورالعمل و چون وچراهاي روزافزون دفن گردانيدند. دم و دستگاه و جلال و جبروت و بساطي که به نام او به راه افتاد، سرانجامي جز ازهم پاشيدگي نداشت. دست و پا کردن مقوله هاي جهنم و بهشت و فرشته و ... بالهاي تنومند انديشه هاي او را در هم شکست و آيين او را تا سطح مذهبي شرعي، تقليدي و اجباري پايين آورد وآنها را بي مايه و ارزش ساخت.

۹- ديگر گرايي وانساندوستي که در تمامي دهليزهاي کوچک و بزرگ گاتها موج ميزند، از کار افتاد و خشکه مقدسي مد روز شد و کارو کاسبي آخوندها رونق فراوان يافت. سرانديشه ي " سازمان دوستي جهاني" جايش را به کشورگشايي هايي گاه به بهانه يا انگيزه ي گسترش آيين زرتشت سپرد. و بدين سان آخرين بقاياي دين پيدايشي ايرانيان همچون نمادي فرهنگي جايش را به مذهبي واگذار کرد که تا به امروز انسان ايراني را از خود بيگانه و تهي ساخته است.

۱۰- از همين جاست که آيين زرتشت، بر خلاف مذهبهاي ابراهيمي، براي تداوم بقا نيازش به بازگشت به نخستين انديشه هاي نيک زرتشت مي آيد تا آن انديشه هاي انساندوستانه همچون ققنوسي از پس و ميان چندين هزار سال آتش وخاکستر نابخردگرايي و از خود بيگانگي در آمده، بال گشوده تا بندهاي تحجر فکري و تلقينهاي ضد انساني را از هم بگسلد.

شايستگي اين يکي بازگشت به چشمه ها ي اصلي خويش است و بايستگي آن ديگران گريز ازآن متون. هر چه آن مذهبها نيازشان براي زنده ماندن و حفظ آبرو در برابر جهانيان و انسان آزاده ي امروز به روزآمد شدن از طريق توجيه و تحريف، متجدد ساختن، دستچين کردن، ناديده گرفتن و گاه بريدن برخي افاضات سخيف ضد بشري متون مقدس بجا مانده از پيغنبرانشان مي آيد، باورهاي انديشه انگيز و درون نگر ايراني را تنها ميتوان از راه يافتن و دريافتنشان بکار گرفت. باشد که ايراني به خردگرايي و انديشه ورزي فرهنگي خويش بازگردد.

                                                                                                    پاينده ايران

با سپاس از کورش کبیر

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1385ساعت 10:34  توسط آرمان  | 

amshAsPendAn  &  amshAsPandAn

اَمِشَ سْپِِنْتَ يا جاودان افزاينده : در بيشتر جاهاى يسن و ويسپرد به بهدينانى كه در خدمت دين پيشاپيش بوده اند گفته مي شود

اينان زنان و مردان نيك افزاينده ، جاودان و هميشه پيروز و هميشه افزون مي باشند . اينان هستند كه از روشنايي درونى خود به رسايى و جاودانگي رسيده و ديگران را در پيشرفت در اين راه يارى مى رسانند و به اين طريق در پيشبرد جهان سهم بس بزرگي دارند.

اَمِشَه سْپِنْتَه يا جاودانان مقدس و بي مرگ صفاتي هفت گانه اي هستند كه خدا آفرينش را بر آنها استوار كرده است .

اين صفات در حقيقت آيينهاى خدايى براي آفريدن ، پروريدن ، گستردن ، پيشبردن ودگرگون ساختن هر چه در آفرينش است ، مي باشد .

با گذشت زمان اين جاودانان مقدس و بي مرگ هر يك به فرشتگاني بزرگ و مقدس  كه داراي روحي جداگانه هستند تبديل گشتند و اين مقدسان بي مرگ هر يك داراي وظايف مخصوصي مي باشند

نخستين ، سْپِنْتامَئِيْنْيو يا سپنتامينو به معناي خردافزاينده يا روح مقدس و نيك مي باشد كه پرتو آفرنندگي خداي دانا است و از همين آيين است كه آفرينش و هر چه در آن است ، پديد آمده و مي آيد و روي به افزايش و گسترش و پيشروي دارد.

1- SpenTa  mainyu

دومين ، وُهومَنَه يا وُهومَن يا بهمن به معناي منش و انديشه نيك مي باشد اين انديشه سرچشمه همه گفتارها و كردارهاي نيك است اين انديشه نيك است كه انسان را آگاه مي سازد و رازهاي جهان را آشكار مي نمايد از منش نيك است كه انسان خداي خود را درست دريافته و آنچان كه بايد و شايد مي شناسد و به او مهر مي روزد. اين امشاسپند سرپرست و حامي گله و ستوران و نگهدار و حراست كننده همه ى موجودات زنده به ويژه مردمان مي باشد و اين بهمن امشاسپند بود كه اشو زرتشت را به همپرسي اهورامزدا مي برد .

2- VoHu  Mana

سومين ، اَشَه وَهيشْتَه يا اردى بهشت به معناي بهترين پارسائى يا بهترين پرهيزگاري يا بهترين قانون مي باشد  اشه قانون خدايي است و نظم زمين وآسمان از ان است راستي آن شاهراهي است كه همه خواه ناخواه بر آن گام زنان به سوي رسايي و كمال و جاوداني و ابديت مي روند . راستي اصل آفرينش استو مردمان بايد اين اصل را دريابند و آن را گرامي و استوار نگاه دارند و در راه آن از يكديگر سبقت جويند. اين امشاسپند نگهبان و حامي آتش و دشمن سرسخت اهريمن و ديوان مي باشد .

3- Asha  VahishTa

چهارمين ، خْشَتْرَه وَئيرْيَه يا شهريور به معناي بهترين شهرياري يا شهرياري خدايى مي باشد و آن وضعي از جهان است كه مردم از روي انديشه نيك وخرد روشن خود برگزينند و با گفتار و كردار نيك دست به دست هم داه و دل به دل هم بسته و آن را به وجود آورند در عالم مينوى نشان قدرت ، سلطنت و شوكت خداوند و در جهان گيتايى حمايت كننده و نگهبان سنگ ها و فلزات مي باشد .

4- khshatra  vairya

پنجمين ، سْپِنْتَه آرمَئتى يا سپندارمذ يا اسفند به معناي آرامش دروني يا آرامش افزاينده يا آرامش مقدس مي باشد اين امشاسپند روي زمين آشتي و آبادي وشادي را مي افزايد و براي پيشرفت جهان بسى شايسته و بايسته است اين امشاسپند مظهر فروتني و تسليم كامل در برابر خواسته ها و اميال اهورايى است و در جهان گيتايى سرپست و نگهبان و ايزد زمين مي باشد .

5- SpenTa  Armaiti

ششمين ، هَئُورْوَتات يا خرداد به معناى كمال و رسايى مي باشد در شهرياري برگزيده ، در آرامش و آسايش ، در درست انديشى و درست كارى تندرستى و تواناي افزايش پيدا مي كند . تن وروان پيش مي روند و در خود كمي و كاستي را كه در مي يابند درو مي كنند و بهتر و برتر مي شوند و خود و جهان خود را به سوي رسايي و كمال مي برند اين امشاسپند مظهر كمال و و رسايي خدا است و در جهان گيتايى نگهبان و پريستار آب مي باشد .

6- HaurVatAt

هفتمين ، اَمِرِتات يا امرداد به معناي بى مرگي و جاودانگي مي باشد. از كمال و رسايى حاصل شده جاودانگي و بي مرگي و ابديت بدست مي آيد و كمال بايد جاويدان باشد و گرنه كمال خوانده نمي شود پس رسايى و جاودانگي از آن پرتوهاي خدايى است كه ما را به خواست خود مي رساند و اين كمال جاودانه است كه ما را به وصال خدا مي رساند و در جهان گيتايى اين امشاسپند نگهبان و پريستار گياهان مي باشد .

7- ameretAt

اده استه وهو منو منه دامه زرتشتره : اي زرتشت وهومن پيدايش من است

اده اشم وهشتم منه دامه زرتشتره : اي زرتشت اردي بهشت پيدايش من است

اده خشترم ويريم منه دامه زرتشتره : اي زرتشت شهريور پيدايش من است

اده سپنته آرميتيش منه دامه زرتشتره : اي زرتشت سپندارمذ پيدايش من است

اده هه اورته امرتاته يوستو مژدم اشا انام فرواسته جسنتام منه دامه زرتشتره : اي زرتشت خرداد و امرداد هر دو براي آن زندگي و مينو اَشَوان و پيدايش من اند .

امشيشچه سپنتي اشا انا يزميده : امشاسپندان اشو را مي ستايم .

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم فروردین 1385ساعت 23:27  توسط آرمان  | 

فلسفه آتش در کیش زرتشت

 

بر خلاف آنچه شایع شده است زرتشتیان آتش پرست نیستند بلکه از آنجا که آتش بزرگترین پاک کننده و در عین حالپاکترین و نورانی ترینعنصر است آن را رمز و سمبل اهورا مزدا می دانند .

زرتشت با انتخاب آتشبه عنوان نشانه کیش خویش از پیروان خود خواسته است که :

  1. همچون آتشپاک و درخشان باشند
  2. همانگونه که پیوسته شعله های آتش رو به بالا میرود پیروان وی نیز به سوی بالا یعنی به طرف روحانیت , انسانیت و ترقی و تعالی عروج یابند .
  3. بدانسان که زبانه های آتش هیچگاه بسوی پایین میل نمی کند آنها نیز بکوشند تا مجذوب خواهشهای نفسانی نشوند و پیوسته آمال بزرگ و معنوی را مد نظر داشته باشند.
  4. همانطور که آتش چیزهای ناپاک را پاک میکند و خود آلوده نمیشود آنها نیز با بدی بستیزند بی آنکه خود را به آن بیالایند.
  5. آتش با هرچه برخورد کند آنرا نیز چون خود درخشان می سازد. به همین گونه زرتشتی نیز باید پس از برخورداری از فروغ دانش و بینش دیگران را از فروغ نیکی اشا * بهره مند گرداند .
  6. آتش منبع زیبائی و اساس حیات و فعال و بیقرار است و تا بازپسین دم حیات لحظه ای از کوشش باز نمی ایستد . انسان نیز باید یکپارچه شور و شوق باشد و دمی از کار و کوشش دست نکشد .آتشی که درون آدمی را از آلودگی پاک میکند چیزی جز ( اشا ) نیست که از طریق رعایت اصول سه گانه : < گفتار نیک . کردار نیک . پندار نیک > بدست می آید .

---------------------------------------------------------------------------------------------------

* : بهترین - پاکی نظام هستی .

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم فروردین 1385ساعت 11:39  توسط آرمان  | 
این بلاگ بزودی راه اندازی میشود .

با درود و سپاس به تمامی اهوراييان ايران زمين

 

شادزی........نيک زی.........بهـــــــزی

 

پاينده باد ايرانمان

پاينده کيش اهورايی زرتشت.

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم فروردین 1385ساعت 21:49  توسط آرمان  | 
 
Click here to join Fantasybooksgroup
Click to join Fantasybooksgroup
300 the movie